ساخت وبلاگ جدید
ساخت وبلاگ جدید و حرفه ای در چند ثانیه

بنه وار خليل خان آستركی بختياری دورکی



همایش نوروزی بختیاری به میزبانی طایفه راکی در یمهه مسجدسلیمان . 1398/1/3.

 

فرنام (وجه تسمیه) یمهه: بی گمان فرنام یمهه برخلاف نوشتار تابلوها و نقشه های جغرافیایی که به صورت یکمهه که (یک ماهه) از آن برداشت می شود ،تفاوت دارد. 
به باور نگارنده (علی بهرامسری بختیاری) یمهه ریشه ای باستانی دارد و آن گویش نام جم که به اوستایی یمه و در بختیاری یمهه است. جم همان جمشید پادشاه پیشدادی ایران است که دارای سرچشمه ای هندواروپایی و هندوایرانی است.در اساتیر اسکاندیناوی به صورت غول یمیر پیدا گشته است. و در افسانه رومی به شکل رموس پیدا گشت. در اوستا و سراسر تاریخ ادبی ایران،ییمه (جمشید) ابتدا به عنوان نخستین پادشاه و شاه دوران زرین مورد ستایش جای گرفته است.  همانگونه که این نام به اروپا و هند هم رفته است پس داستان اساتیری جمشید یا یمه نیز در بختیاری باستان به گویش خودشان وارد گردیده و از آنجایی که در روزگار ساسانیان نام های اساتیری اوستا را با مناطق غربی و جنوب غربی ایران سازگار و تطبیق می نمودند، نیاکان بختیاری ما نیز این منطقه را به نام ییمه(جمشید) با گویش خودشان یمهه گذاشتند. 
جمشید =یمه =ییمه =یمهه.

اندیشه و نگارش: علی بهرامسری بختیاری 

منبع:( کتاب منتشر نشده جغرافیای سرزمین بختیاری ،علی بهرامسری بختیاری). #ایران #پیشدادیان #جمشید #یمه #پارسوماش #مسجدسلیمان #یمهه #راکی #بختیاری #جشنواره راکی


چهارشنبه سوری را بدون لاستیک سوزی و ترقه برگزار کنیم 
????????????????????????????????????????????
آتش چهارشنبه سوری 
???? بهرامسری بختیاری می گوید: در ایران باستان شب چهارشنبه سوری در بالای کاخ پادشاهی یا کاخ های بزرگ شهر، خرمنی از آتش روشن می کردند و به پیروی، مردم نیز بر بالای بام خانه های خود آتش می افروختند. آیین آتش افروزی پیش از نوروز در ایرانشهر به شیوه های گوناگون برگزار می گردید. زرتشتیان هنوز در بامداد نخستین روز سال، بر بام خانه یا حتا بر کوهی معین (در تفت و حومه چنین رسمی هست) آتش روشن می کنند. در آران (ج .آذربایجان) و قفقاز چهارشنبه سوری را چهارمین چهارشنبه می دانند. پس از چهارشنبه آب و باد و خاک، چهارشنبه آتش است. این آیین ها و پنداشت ها بازمانده تصوراتی کهن و گسترده است که پیشینه ای بسیار کهن دارد.
????سوری به معنای سرخی _ سرخ رنگ و گونه دیگر آن سهرsohr است که در واژه سهراب دیده می شود؛ و سور به معنای سرور و شادمانی و جشن است و نیز به معنای باروی شهر و بام بلند و دیوار پیرامون شهر است.
????ایرانیان باستان باور داشتند که با روشن کردن آتش همه بدی ها و سیاهی را در آتش افکنده و می سوزاندند. آتش نماد پاکی و روشنایی بوده است. آنها از روی آتش می پریدند و می گفتند: "سرخی تو از من  و  زردی من از تو " . آرمان از سرخی؛ کردار نیک و آرمان از زردی کردار ناپسند و زشت است. 
????در روزگار هخامنشیان خرمن آتش را به سه کپه با نام سه فرشته درگاه اهورامزدا یعنی آسمان، آذر و آبان بخش می کردند و از روی آنها می پریدند. سپس ها آتش به هفت کپه به نام هفت امشاسپندان یا فرشتگان درگاه اهورامزدا بخش شد و از روی آنها می پریدند. ایرانیان قفقاز هنوز در شب چهارشنبه سوری، هفت کپه آتش روشن می کنند و از روی آن می پرند. در نواحی کنونی ایران نیز به گونه سه تایی و هفت تایی آتش روشن می کنند و از روی آن می پرند و آن نیایش را می گویند.
????افزون بر آتش افروزی، در شب چهارشنبه سوری، آجیل مشگل گشا که از هفت گونه میوه خشک آماده شده بود به نام هفت امشاسپندان در سفره چهارشنبه سوری می گذاشتند و برای شگون و تندرستی از آن می خوردند.

????حافظ شیرین سخن در باره آتش جاودانه می گوید:
 از آن به دیر مغانم عزیز می دارند
که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست 
????شوربختانه در چند دهه اخیر به خاطر سخت گیری ها و جلوگیری از برگزاری این آیین باستانی، برخی نوآوری های ناپسند از جمله لاستیک آتش زدن و ترقه بازی از سوی جوانان، پدید آمده که نه تنها چهره شهرها با دود سیاه و هوارا  آلوده  می کند بلکه گاهی باعث زخمی شدن و آسیب دیدن برخی از جوانان گردیده و خانواده ها را آزرده نموده است. بیایید این آیین کهن را بدون نوآوری خطرناک و ناپسند برای فرزندان ایران برپا داریم تا در آستانه نوروز و سال نو خدایی ناکرده، خانواده ای دچار رویداد تلخی نگردد. 
نگارش: علی بهرامسری بختیاری 
یاری نامه:
1.ادیان و مذاهب در ایران باستان،  کتایون مزداپور 
2. اصل و نسب و دین های ایرانیان باستان، عبدالعظيم رضایی
3. دیوان حافظ


آ غاز سال 7041 آریایی (میترایی) ،3757 زرتشتی، 2578 هخامنشی ،1398 خورشیدی و جشن نوروز  یادگار ایرانیان باستان و سرآغاز راستین سال نو ، را به  ایرانیان میهن دوست شاد بادش می گویم.
امیدوارم سالی همراه با شادکامی و بهروزی و پیروزی  برای همه مردم جهان به ویژه مردم حوزه ایرانشهر (شاهنشاهی ایران باستان) و هم میهنان ارجمندم باشد. نوروز را گرامی بداریم چون با کوشش و تلاش مردمانی برای ما به یادگار مانده است که ایران را آزاد و آباد و ایرانی را سرافراز می خواستند. 
شاد زیویم،درست زیویم، تا زیویم به کامه زیویم. 
علی بهرامسری بختیاری _مسجدسلیمان_ پارسوماش 



ی مدرن

خطاب به اهل قلم واقعی و اندیشمندان و اساتید دانشگاهی اهل تحقیق و پژوهش

در سالهای اخیر که به شبکه های مجازی پدید آمده اند ، در جهان متمدن به ویژه در حوزه مراکز علمی و دانشگاهی و اساتید و دانشجویان که علمی پژوهش و تحقیق می کنند از این فضا برای بارور نمودن دانش بشریت بهره می برند.
اما شوربختانه در حوزه بختیاری مشاهده می شود که افرادی که حتا یک واحد درسی در دانشگاه پاس نکرده و گاهی سواد شان زیر پنجم ابتدایی است و یا اصلا تخصص در رشته ای ندارند مبادرت به ایجاد کانال و گروه و وبلاگ و وبسايت نموده و حاصل تلاش و کوشش و دانش و اندیشه اساتید و دانشمندان و اهل قلم واقعی را تحریف و حذف نام نگارنده و جایگزین نام خود در این فضای بی در و پیکر منتشر می کنند.
همتباران فرهیخته
ی فقط به یدن بز و قاطر و خر و سیلوی گندم وجو را در فلان شهر خالی کردن. اطلاق نمی شود چون این گونه ی ها مخصوص جامعه عشایری است. امروزه ی مدرن مرسوم شده است و ی مدرن را سرغت ادبی یا ی فرهنگی می گویند که بدترین و زشت ترین گونه ی است. بز و گاو یا سیلوی غارت شده را می توان جایگزین نمود اما یدن اندیشه و دانش دیگران غیرقابل جبران است. در جهان غرب و برخی کشور های آسیایی که پژوهش و حق کپی رایت به رسمیت شناخته شده است و با خاطیان برخورد قانونی می شود ، حتا کشف یک کلمه و واژه و استفاده از آن توسط کسی ، به عنوان حق کپی رايت به رسمیت شناخته می شود و به عنوان یک اصل اخلاقی شمرده می شود. فقط کافی است که کتب و مقالاتی که توسط آنها در رشته های گوناگون نوشته شده را مطالعه بفرمایید،به این امر مهم پی خواهید برد.
اما متاسفانه همانطور که عرض کردم عده ای تازه به دوران رسیده، دانش و اندیشه دیگران را با تبلیغات گسترده ای به نام خود منتشر می کنند و این ی فرهنگی ضربه سنگینی بر پیکر تحقیق و پژوهش در حوزه قوم نگاران و حتا ملی نگاران خواهد زد .
نوشته ها و پژوهش های خودم مورد دستبرد غارتگران و ان فرهنگی قرار گرفته و گاه دیده می شود در گروه یا کانالی که خودم حضور دارم مقاله و نوشته های من با حذف نام و جایگزین نام دیگری منتشر شده است و حتا پس از اعتراض محترمانه ، طرف طلبکار هم می شود.
بنابراین از اهل قلم و اساتید و دانشجویان واقعی که علمی تحقیق و پژوهش می کنند درخواست می نمایم که چاره ای برای این معضل پیدا کنند .

فردوسی بزرگ می فرماید
هر آنکس خرد را ندارد به پیش
دلش گردد از کرده خویش ریش



فرنام (وجه تسمیه ) تاراز : به گمانم تاراز از  آمیختگی و ترکیب دو واژه " تا " و " وراز "  تشکیل گردیده است.  در زبان بختیاری " تا "  به گراز نر گفته می شود و "  وراز " نیز همان گراز است که در زبان پهلوی ساسانی نیز  وراز گویش می شد. و چون در گذشته  این کوه جایگاه این جانور بوده و شمار آنها زیاد بوده است به این نام نامگذاری شده است. از سوی دیگر  در بخش هتی شهرستان لالی نیز منطقه ای به نام " تراز " داریم که با توجه به این که گاهی حرف ( آ ا) در زبان بختیاری به صورت فتحه و یا ضمه گویش می شود مانند شام =شم .پس نتیجه گرفته می شود که تراز نیز همان تاراز است و این منطقه نیز جایگاه تا و وراز فراوان بوده است آن را تاراز یا تراز نامگذاری کرده اند. ناگفته نماند که وراز در زمان ساسانیان یکی از جانوران مورد علاقه بوده و لقب وراز به افراد زیادی حتا برخی از شاهان ساسانی داده می شد و یکی از سرداران بزرگ ایران در روزگار خسرو پرویز ترخان شهروراز نام داشت. اندیشه و نگارش : علی بهرامسری بختیاری( کتاب منتشر نشده جغرافیای سرزمین بختیاری ) 97/11/27 پارسوماش M.I.S

#ایران
#بختیاری 
#تاراز 
#مسجدسلیمان 
#پارسوماش 
#لالی 
#اندیکا 
#شیمبار 
#بنه وار خلیل خان بختیاری _آسترکی_بهرامسری 
#هتی 
#تراز



فرنام (وجه تسمیه ) تاراز : به گمانم تاراز از  آمیختگی و ترکیب دو واژه " تا " و " وراز "  تشکیل گردیده است.  در زبان بختیاری " تا "  به گراز نر گفته می شود و "  وراز " نیز همان گراز است که در زبان پهلوی ساسانی نیز  وراز گویش می شد. و چون در گذشته  این کوه جایگاه این جانور بوده و شمار آنها زیاد بوده است به این نام نامگذاری شده است. از سوی دیگر  در بخش هتی شهرستان لالی نیز منطقه ای به نام " تراز " داریم که با توجه به این که گاهی حرف ( آ ا) در زبان بختیاری به صورت فتحه و یا ضمه گویش می شود مانند شام =شم .پس نتیجه گرفته می شود که تراز نیز همان تاراز است و این منطقه نیز جایگاه تا و وراز فراوان بوده است آن را تاراز یا تراز نامگذاری کرده اند. ناگفته نماند که وراز در زمان ساسانیان یکی از جانوران مورد علاقه بوده و لقب وراز به افراد زیادی حتا برخی از شاهان ساسانی داده می شد و یکی از سرداران بزرگ ایران در روزگار خسرو پرویز ترخان شهروراز نام داشت. شایسته به گفتن است که در کناره های خلیج (دریای) همیشه پارس نیز شهر و منطقه برازجان جای دارد که فرنام آن نیز بدین گونه است: وراز و گان که وراز همان گراز و گان نیز به معنای جایگاه است که در زبان عربی به جان دگرگون شده است و روی هم به معنای جایگاه گراز یا وراز است. شاید در گذشته دارای بیشه فروان بوده که در آن وراز زندگی می کرده است. 

 

اندیشه و نگارش : علی بهرامسری بختیاری( کتاب منتشر نشده جغرافیای سرزمین بختیاری )  پارسوماش M.I.S

 

#ایران
#بختیاری 
#تاراز 
#مسجدسلیمان 
#پارسوماش 
#لالی 
#اندیکا 
#شیمبار 
#بنه وار خلیل خان بختیاری _آسترکی_بهرامسری 
#هتی 
#تراز


{{{ چرایی فرهنگ نخبه کشی در ایران }}}

// فلــک به مـــــردم نادان دهد زمــــام مـــــراد
// تو اهل دانش و فضلی، همین گناهت بس
(حافظ)

هدف از این نوشتار بررسی زندگی نخبگان کشورمان است که از فرهنگ تاریک جامعه خود رنج برده و مورد ناملایمات اجتماع آندوران قرار گرفته اند، باشد که اشتباهات گذشتگان خود را تکرار نکنیم و به اندیشمندان و فرزانگانمان احترام بگذاریم و بزرگان و صدراعظم ها و نخست وزیرانی همچون امیرکبیر و .! را در برابر غول استبداد حمایت کنیم. به راستی مردمی که تاریخ نمی دانند، سالخوردگانشان خردسالانند و لاجرم تاریخ را تکرار خواهند کرد. پس باید از درس های معلم بزرگ تاریخ، برای اصلاح فرهنگ جامعه خود استفاده ببریم. امید است که بفهمیم چرا مشعل علم در کشور ما به خاموشی رفت و نیز بتوانیم از بروز واکنش منفی به نخبگانمان جلوگیری کنیم. چرا که بقول استاد "حسن نراقی" در کتاب وزین "چرا درمانده ایم":
. امیرکبیر را فقط ناصرالدین شاه یا مهدعلیا و میرزاآقاخان وعوامل بیگانه نکشتند! اگر کسی در محکمه تاریخ به جرم کشتن امیر محاکمه شود، باید به همراهی ملت بزرگ و تاریخی و استبداد زدهٔ ایران محاکمه شود و نه بصورت انفرادی و چه آسان است که گناه یکهزار سال عقب افتاگی و کم کاری نیاکان خود را به گردن عرب و مغول و استبداد و استعمار بیندازیم!! .

و یا اینکه اوریانا فالانچی، رومه نگار برجسته ایتالیایی از "چرچیل" پرسید: شما چرا برای ایجاد یک دولت دست نشانده و استعماری تا آنسوی اقیانوس اطلس می روید و دولت هندشرقی را بوجود می آورید اما هرچه می کنید، نمی توانید اینرا در بیخ گوشتان یعنی در "ایرلند" که سال هاست با شما در جنگ و ستیز است، انجام دهید؟!! چرچیل پاسخ داد: برای انجام اینکار به دو ابزار مهم احتیاج داریم که آن دو ابراز را در ایرلند در اختیار نداریم!!. "فالاچی" می پرسد آن دو ابراز چیست؟ چرچیل پاسخ داد:
《اکثریت نادان و اقلیت خائن》
و این چرچیل همان است که با استفاده از همین دو ابزار، بزرگترین ضربه را به روح مردمسالاری و مشروطه و استقلال کشور ما زد.

یا اینکه مهرداد بهار، فرزند ملک الشعراء بهار خاطره ای از پدرش میگوید که شبی محفلی انتخاباتی و مملو از جمعیت بود و پدرم دربارهٔ اخلاقیات سخنرانی می کرد. وی دلیل سقوط امپراتوری روم را می گفت که دروغ و ی، بدترین دشمنان یک کشور است و ما باید ،، وقتی سخنرانی تمام شد و کف زدن ها مدتی بطول انجامید، من دیدم که پدرم چقدر از تاثیر گفتارش بر مردم راضی بود و آن غروری که از رضایت خاطر دست می دهد، در چهره اش نمایان بود. از مجلس خارج شدیم و به رختکن رفتیم تا پالتو و چترش را بردارد. با تعجب دیدیم که پالتو و چترش را ربوده اند! ناگهان دیدم که پدرم همه آن رضایت مندی که در چهره اش بود، فرو برد و گفت: 
《این ملت درست شدنی نیست!》
من هنوز انعکاس این سخن پدر را که از دل وی برخواسته بود و در آن سرمای سوک زمستان هم بی تاثیر نبود، از یاد نبرده ام.
(گزیده اشعار ملک الشعراء بهار، مروارید، چاپ۱۳۸۰، ص۱۳)

جالب اینجاست که شاعران و اندیشمندان ما نیز در طی قرون و اعصار به این مهم اشاره ها کرده اند. اما کو گوش شنوا!!

// شود خوار، هر کس که هست ارجمند
// فـــــرومــــایه را، بخـــت گـــردد بلنـــــد
(فردوسی)

// زمــــانه، کــــــج رَوِشــان را برکــــشد "بیدل"
// هرآنکه راست بود، خار چشم افلاک است
(بیدل)

// هنر نمی خرد ایام و غیر از اینم نیست
// کجا روم به تجارت، بدین کساد متاع
(حافظ)

نگارش:سجادی


✍فرنام (وجه تسمیه): چلو ( chelaw /chelow )  از دو واژه چهل یا چل و او (آب) تشکیل شده است. در واقع چهل او و چون در  گویش بختیاری گاهی واژگان کوتاه می شوند بنابراین چل او به گونه چلو درآمده است و به گمانم  این منطقه که در میان کوهها جای دارد در گذشته دارای چهل نقطه بوده که از آنها آب روان بوده است و در موسم  پرباران  نیز با نگاهی به منطقه می توان روان شدن چنین آب هایی را دید. ✍موقعیت جغرافیایی: چلو در حال حاضر یکی از بخش های شهرستان اندیکا و پارسوماش (مسجدسلیمان ) بزرگ می باشد که از سوی شمال در دامنه کوه تاراز و از سوی جنوب پس از شیمبار بر سر راه مسجدسلیمان به کوهرنگ بختیاری جای دارد . ✍شایسته به بیان است که در استان کرمان و استان هرمزگان نیز دو منطقه به همین نام وجود دارد.
اندیشه و نگارش :علی بهرامسری بختیاری (کتاب منتشر نشده جغرافیای سرزمین بختیاری )
#ایران #بختیاری #مسجدسلیمان #پارسوماش #اندیکا #کوه تاراز #چلو #لالی #شیمبار#کوهرنگ #چلگرد #بنه وارهفت لنگ #بنه وار خلیل خان بختیاری _آسترکی_بهرامسری

 


طایفه بامیرشیخی شاخه ای از طایفه آسترکی بختیاری دورکی هفت لنگ در استان کهگیلویه و بویر احمد. زمان مهاجرت: چهار قرن پیش
مکان مهاجرت،،،، از روستای دیمه کوهرنگ_ بنه وار لالی
به منطقه کهگیلویه باشت که در گذشته جز بختیاری بوده.
این مهاجرت توسط
آ صیدال بگ بختیاری آسترکی به همراه هفت فرزندش صورت گرفت که در گذر زمان نوادگان آنها به یک طایفه تبدیل شدند.
طایفه بامیرشیخی از کدام شاخه و تبار ایل بختیاری میباشد. ریشه پدری از تبار بزرگان ایلخانان بختیاری،، امیر بهرام شاه وامیر تاجمیر خان بختیاری آسترکی و فرزندش امیرجهانگیرخان بختیاری آسترکی
بامیر شکل دگرگون شده بامسیر ( استاد سعید نفیسی می گوید پسوند سیر در واژگان فارسی معرب اردشیر است مانند بردسیر کرمان که در واقع به اردشیر بوده است. از این رو بامسیر نیز کوتاه شده بهرام اردشیر یعنی بهرام پسر اردشیر بوده است که دارای لقب سر بوده که او را (بهرامسری ) می گفتند)است که در گویش این منطقه چنین بیان می گردد.
منبع: بزرگان طایفه بامیرشیخی ،،،، بزرگان ایل جلیل القدر بختیاری،،،، (مايه اصــــل و نسب در گردش دوران زر است
هر كسي صاحب زر است او از همه بالاتر است

دود اگر بالا نشيند كســـر شــأن شــعـله نيست
جاي چشم ابرو نگيرد چونكه او بالا تراست

ناكسي گر از كسي بالا نشيند عيب نيست
روي دريا، خس نشيند قعر دريا گوهر است

شصت و شاهد هر دو دعوي بزرگي ميكنند
پس چرا انگشت كوچك لايق انگشــــتر است

آهن و فولاد از يك كوه مي آيند برون
آن يكي شمشير گردد ديگري نعل خر است

صائبا !عيب خودت گو عيب مردم را مگو
هر كه عيب خود بگويد، از همه بالا تر است)

بر اساس منابع معتبر تاریخی از جمله تاریخ گزیده و تاریخ نطنزی و شرفنامه، عالم آرای عباسی، تاریخ عباسی،جهان گشا و عالم آرای نادری، آسترکی ها از سده پنج تا سده دوازدهم بزرگترین عشیره لربزرگ (بختیاری ) بوده است . در حالی که در سده های اخیر یکی از کوچکترین طوایف بختیاری و پراکنده ترین طایفه بختیاری بوده است که پس از انقراض حکمرانی آنها پراکنده شدند.
علی بهرامسری بختیاری آسترکی


 

 

 

 چهارم آذرماه زاد روز ابرمرد تاریخ ، یل روزگار، زنده نام آ فاضل خان بهرامسری بختیاری سرکلانتر ایل آسترکی دورکی . آستاره درخشان آسمان ایل، جاودانه تاریخ ،بزرگ مرد بختیاری ،خداوندگار غیرت،تاریخ دان ،اسوه اخلاق و مردم داری، سخنور و مهمان نواز ، کلانتری شایسته از طایفه آسترکی، نیکوکار،مهربان، فداکار ، خیر در انجام کارهای عام المنفعه ، تشکیل تعاونی هفتم تیر چالقو تیره بهرامسری ، احداث جاده منطقه آسترکی در لالی، گشایش و بازگشایی مدارس طایفه برای تحصیل فرزندان ایل، راه اندازی شبکه برق برای عشایر، و آب لوله کشی ، تلاش برای اسکان طایفه و ایجاد شهرک در لالی برای طایفه آسترکی نمونه هایی از خدمات وی به طایفه هستند

# بختیاری#دورکی #آسترکی #بهرامسری##سلار#خراج#بهرامشیر#بهرامی #اولاد آ محمدرضا#لالی#بنه وار خلیل خان بختیاری آسترکی لالی#مسجدسلیمان #الیگودرز #قلعه صلواتی خلیل خان بختیاری آسترکی لالی#چهاربیشه لالی
#امیربهرام شاه _آسترکی دورکی
#امیربختیارشاه _آسترکی ف امیر بهرام
#امیربابک شاه _آسترکی ف امیربختیار
#امیرتاجمیرخان آسترکی دورکی ف امیربابک
#امیرجهانگیرخان آسترکی ف امیر تاجمیرخان
#خلیل خان آسترکی ف امیر جهانگیرخان آسترکی
## یوسف خان آسترکی ف خلیل خان
#علی صالح خان آسترکی ف یوسف خان
#محمدحسین خان آسترکی ف یوسف خان
#علی صالح خان ف ابدال خان ف حسین خان ( معروف به حسام خان) ف آ محمدرضا  ف آ غلامرضا  ف آ لطفی ف آ یوسف ف آ ملک محمد ف ایلخان آ فاضل خان بزرگ ف آ علی خان ف آ شاهین خان .


 نگارش: علی(بهرام) بهرامسری بختیاری:
فتح قلعه قندهار توسط بختیاری ها
در روزگار شاه سلطان حسین صفوی، محمدحسین خان بختیاری آسترکی دورکی (ف یوسف خان ف امیر خلیل خان ف امیرجهانگیرخان ف امیر تاجمیرخان ف امیر بابک شاه ف امیربختیار شاه ف امیر بهرام شاه آسترکی دورکی) ا بختیاری بود تا اینکه نادر افشار در سال 1145 ه. ق. شاه تهماسب دوم صفوی را برکنار نمود و وارد اصفهان گردید و در سال 1145 ه. ق . احمدخان بختیاری آسترکی دورکی (ف قاسم خان ف شاه منصور خان ف ابراهیم خان ف امیر شاه حسین خان ف امیر شاه منصور ف امیر شاه محمود ف امیر شهرام آسترکی ) که از ملتزمین رکاب بود و فرماندهی نیروی بختیاری در تصرف هرات را داشت و خدمات زیادی انجام داده بود را به فرمانروایی بختیاری گماشت و او را راهی خلیل آباد (مرکز حکومت بختیاری در سردسیر در جنوب الیگودرز ) نمود و محمدحسین بختیاری آسترکی حاکم پیشین را برکنار کرد. با ورود احمدخان بختیاری آسترکی به خلیل آباد میان هواداران حاکم برکنار شده و حاکم نو درگیری رخ داد که به مرگ احمد خان انجامید. کشندگان احمد خان به سوی گرمسیر متواری گشته و در قلعه بنه وار ( دژ ملکان کنونی )بر فراز کوهی است مستقر شدند. نادر پس از آگاهی از مرگ احمدخان بختیاری آسترکی به امرای لرستان فیلی و هویزه دستور داد که به سوی منطقه بنه وار (لالی کنونی) آمده و خود با سپاه در سال 1145 ه. ق. از راه کوهرنگ به سوی لالی حرکت نمود. و پس از 21 روز آنها را وادار به تسلیم نمود و کشندگان اصلی احمدخان را کشتار نمود و 3000 خانوار از هفت لنگ بختیاری را به خراسان کوچ داد و حکومت آنجا را به ابوالفتح خان بختیاری پسر دیگر قاسم خان داد . برخی منابع به نقش علی صالح خان عموی (برخی منابع برادر ) محمدحسین خان در کشتن احمد خان اشاره کرده اند و وی مدتی در زندان بود .
نادرشاه دستور داد از خوانین ابوالفتح خان و منصور خان و محمدحسین خان و جلال خان خانه های خود را به دارالسلطنه اصفهان برده و در آنجا ساکن شوند. در سال 1148 ه. ق. نادرشاه پس از سرکوب علی مرادی (علی مراد خان میوند چهارلنگ ) دو هزار خانوار بختیاری را به رهبری ابوالفتح خان بختیاری آسترکی دورکی و پدرش قاسم خان و علی صالح خان بختیاری آسترکی دورکی را به نواحی مرزی جام در خراسان کوچ داد و رهبری آنجا را به ابوالفتح خان بختیاری آسترکی واگذار نمود. طبق اسناد و روایات در آن هنگام طایفه آسترکی به طور کلی به خراسان کوچ داده شدند گرچه پس از مرگ نادرشاه بیشترین انها بازگشتند اما شماری از آنها در آنجا ماندگار شدند و در دهه اخیر نگارنده با آنها ارتباط برقرار کرده ام. نادر شاه پس از مدتی ابوالفتح خان بختیاری آسترکی را به بیگلربیکی مرو شاهجان (اکنون جزو ترکمنستان است) گماشت و علی صالح خان بختیاری آسترکی( فرزند یوسف خان ف خلیل خان بختیاری آسترکی ف امیر جهانگیرخان ف امیر تاجمیرخان ف امیر بابک شاه ف امیربختیار شاه ف امیر بهرام شاه_آسترکی ) را به ریاست بختیاری های ساکن جام و باخزر گماشت و در فرمانی در سال 1158 ه. ق. این جابه جایی ثبت شده است.
از سوی دیگر نادرشاه در سرزمین اصلی بختیاری نیز علی صالح بیگ زراسوند دورکی فرزند عبدالخلیل را وکالت داد و او را منصوب کرد.
در سال 1150 ه. ق. دو نیروی بختیاری برای شرکت در جنگ قندهار آماده شدند .یکی به فرماندهی ابوالفتح خان بختیاری آسترکی و پدرش قاسم خان و محمدحسین خان بختیاری آسترکی و علی صالح خان بختیاری آسترکی که در خراسان بودند و دیگری از سرزمین بختیاری به رهبری علی صالح بیگ زراسوند و آ صیدمراد خان اسیوند دورکی و آ کلبی خان اسیوند دورکی به سپاه نادر پیوستند . دو نیروی بختیاری پس از ادغام
بر بنیاد منابع نزدیک به 4000 تن برآورد شده اند که در فتح قندهار حضور داشتند.
محاصره قندهار به درازا کشید و نادرشاه ناگزیر شد در نزدیکی آن شهری به نام نادر آباد بسازد. بختیاری ها متوجه شدند که اگر سالیان دراز بگذرد و نادرشاه چند شهر دیگر هم بنا کند، قلعه قندهار با حمله های معمولی گشوده نخواهد شد. آنها تصمیم گرفتند تا در روز آدینه که مردم قندهار برای شرکت در نماز جمعه رفته بودند ، هنگام ظهر برق آسا و جان بر کف به قلعه یورش بردند و قلعه را گرفتند. صدای شلیک تیر و هلهله سواران بختیاری ،نادرشاه را از خواب بیدار کرد و متوجه شد که بختیاری ها پس از هفده ماه قندهار را گشوده اند. نادرشاه از این دلاوری ها و رشادت های بختیاری ها دلتنگ شد و می خواست سواران بختیاری را نابود کند اما میرزا مهدی خان استرآبادی منشی نادر که از خشم وی آگاه شده بود با ساختن این دو بیت شعر دلتنگی شاه را از میان برد .
تو مپندار بختیاری کرد
حق مدد کرد و بخت، یاری کرد
شاه ایران و نادر دوران
خاک بر فرق قندهاری کرد
یکی دیگر از افراد بختیاری که در منابع نام برده شده که در قندهار حضور داشته است. ملا آدینه مستوفی بختیاری است که با وجود کهن سالی از نادر درخواست می کند که در گشایش قلعه قنده

 

ار شرکت جوید. گرچه نادر شاه ابتدا او را به خاطر کهن سالی باز می دارد اما با پافشاری ملا به او 

پروانه شرکت در نبرد داده می شود و او یکی از برج های معروف قلعه قندهار بنام برج دده را تسخیر می کند. البته این روایت دوم با روایت یکم که بختیاری ها بدون آگاهی نادرشاه قلعه را گشودند تناقض دارد.

در خصوص هویت ملا آدینه سه طایفه بختیاری از جمله ایل بهداروند تیره شمس الدین وند ، طایفه احمد محمودی بابادی و طایفه هارونی چهارلنگ مدعی اند که ملا آدینه مستوفی از آنهاست.

دیدبان دیربین وند اردی اویده
دورکی به قندهار پرچم زیده
دادار و خرد یارتان
نگارش: علی بهرامسری بختیاری 1397/10/21پارسوماش

 

 


#آیین الفه 
یکی از آیین های ایرانی که از دیرباز در این سرزمین کهنسال برگزار می شده است پنجه کوچک نام داشته که در حقیقت برای روان درگذشتگان و استقبال و پیشواز از فروهر آنان انجام می شده  که پنج روز پایان اسفندماه است.
"فروهر" و یا نام اصلی آن "فره وهر" (Farahvahar) در اصل نام آریایی "روح" در زبان عربی است. بیش از چهار هزار و پانصد سال پیش، زمانی که تقریبا تمام اقوام کره ی زمین سرگرم بت پرستی بودند و تمام وجود انسان را تنها و تنها همین کالبد خاکی و فانی میدانستند، درست در همین زمان، ایرانیان باستان باور داشتند انسان غیر از کالبد خاکی دارای روح بوده و پس از مرگ، این روح از بدن فانی جدا شده و به جای دیگری رفته و به زندگی اش ادامه میدهد.
به باور زرتشتیان، "فروهرها" هر ساله در ماه فروردین به زمین آمده و برکات آسمانی با خود می آوردند، و روز سیزدهم فروردین دوباره به آسمان برمی گشتند، پس آریایی ها شب آخرین چهارشنبه ی سال را به بالای تپه ها رفته و با روشن کردن آتش مراسم باشکوهی را برگزار میکردند و به استقبال "فره وهرها" میرفتند (چهارشنبه سوری)، سپس در روز سیزدهم فروردین برای بدرقه ی فروهرها به دشتها رفته و جشن برپا میکردند (سیزده بدر). ایرانیان باستان در این روزها که پنج روز پایان اسفندماه بود و به فروهر درگذشتگان اختصاص داشت از روان آنها یاد می کردند و نماز آفرینگان پنجه می خواندند و نیکوکاری و اطعام می کردند.
با ورود اسلام به ایران 
این سنت و آیین نیز با دگرگونی هایی ادامه پیدا کرد . در میان بختیاری ها نیز این آیین از دیرباز انجام می گرفته است و بعد ها واژگان تازی جای واژگان ایرانی را گرفته است .مردم بختیاری این آیین را الفه می گویند و با خرما و روغن حیوانی حلوایی درست می کنند که آن را حلوا ی الفه می گویند و آن را با نان محلی بنام پتیر میان همسایگان و آشنایان بخش میکنند و مقداری از آن را برای ادای احترام به مردگان خود در آخرین پنج شنبه اسفندماه بر سر گور آنها خیرات می کنند و برای شادی روان یا فروهر درگذشتگان فاتحه و دعا می خوانند.
به باور نگارنده الفه بختیاری شده واژه الفاتحه عربی است چون بسیاری از واژگان تازی در زبان لری بختیاری کوتاه و دگرگون می شوند و چنین استنباطی با حضور در گورستان ها و ادای فاتحه و همین طور حلوایی که میان همسایگان و خویشاوندان برای شادی فروهر یا روح در گذشتگان تقسیم می شود و آنها هم فاتحه ای نثار می کنند بی مناسبت نیست. بیگمان برای این آیین پیش از اسلام ، واژه ایرانی بوده است.روح و فروهر همه در گذشتگان شاد.
نگارش: علی بهرامسری بختیاری آسترکی



جشن نوروز بزرگ 
جشن نوروز محور زنجیره ای از جشن های سالیانه است که می توان آنها را جشن های زنجیره نوروز نامید. نوروز یادگاری از آیین دیرینه ای است که تقریبا سه هزار سال پیش از میلاد در این بخش از جهان (ایرانشهر) برگزار می گردیده است. از نگاه دینی پروردگار آفرینش را در 365 روز سال به پایان رسانید و یکم فروردین بیاسود. بنابراین پایان آفرینش ، روز نوروز است که تا آن روز همه چیز پدید آمده بود. یکی از فلسفه های سترگ و مهم جشن نوروز، فرود آمدن فروهر درگذشتگان در روز یکم فروردین به زمین است که که از خانه و کاشانه بازماندگان خود دیدن می کنند. فروهر یا فره وشی یکی از نیروهای سپنته و مینوی انسان است که پیش از آفرینش در جهان بالا هستی داشته است و هنگام آفرینش انسان در بدن وی وارد شده و او را رشد و پیشرفت داده و از وی نگاهداری می کند و پس از مرگ انسان دوباره با همان پاکی و سپندگی نخستین به جای خود باز می گردد.
در آثارالباقیه ابوریحان بیرونی و شاهنامه فردوسی، جشن نوروز از آن جمشید یکی از پادشاهان بزرگ دودمان پیشدادیان دانسته شده است و گزارش می دهند که جمشید تختی زرین بساخت و بر آن نشست و دیوان آن را بلند کرده و یک روزه جمشید را با تخت زرین از دماوند به بابل بردند. این رویداد در یکم فروردین رخ داد که هرمزد روز نام داشت و مردم آن را جشن گرفتند و شادی کردند. حکیم خیام نیشابوری در نوروز نامه نیز این جشن را به جمشید نسبت می دهد و گزارش می دهد که چون خورشید در هر 365 شبانه روز و چهارکی به آغاز دقیقه حمل باز می آید و جمشید از آن آگاهی یافت آن را نوروز نام نهاد و پس از وی پادشاهان و مردم از او پیروی کرده و آن را جشن گرفتند.
فردوسی فرزانه در شاهنامه چنین می گوید:
 سر سال نو هرمز فرودین 
برآسود از رنج تن دل ز کین
بزرگان به شادی بیاراستند 
می و جام و رامشگران خواستند 
چنین جشن فرخ از آن روزگار 
بمانده است از آن خسروان یادگار 
جشن نوروز یادگار فرهنگی شاهنشاهی ایران باستان  (ایرانشهر) است و امروزه از تاجیکستان تا افغانستان و برخی از مناطق هندوستان و پاکستان تا آسیای میانه (ازبکستان، قرقیزستان و ترکمنستان) و از قفقاز و آران(ج. آذربایجان) تا ترکیه و عراق و سوریه و ارمنستان جشن گرفته می شود؛ با نوزایی بهار طبیعت هماهنگ و همسان است و پیوستگی کاملی با گوناگونی آداب و رسوم و اساتیر و آیین های این سرزمین که روزگاری نه چندان دور حوزه فرهنگی ایرانشهر را تشکیل می دادند، دارد.  هر روزتان نوروز 
نوروزتان پیروز 
درست زیویم،شاد زیویم، تا زیویم به کامه زیویم. 
نگارش: علی بهرامسری بختیاری _مسجدسلیمان 
یاری نامه :
_ادیان و مذاهب در ایران باستان، کتایون مزداپور 
_ شاهنامه فردوسی 
_ نورومه خیام نیشابوری 
_ آثارالباقیه ابوریحان بیرونی 
_ اصل و نسب و دین های ایرانیان باستان، عبدالعظيم رضایی.


چله یا یلدا
شب یلدا یا شب چله آخرین روز آذرماه، نخستین شب زمستان و درازترین شب سال است.ایرانیان باستان پایات پاییز و آغاز زمستان را شب زایش مهر یا زایش خورشید می خواندند و برای آن جشن بزرگی برپا می کردند.
نور، روز و روشنایی خورشید، نشانه هایی از آفریدگار بود در حالی که شب، تاریکی و سرما نشانه هایی از اهریمن. مشاهده دگرگونی های همیشگی شب و
روز مردم را به این باور رسانده بود که شب و روز یا روشنایی و تاریکی در یک جنگ همیشگی به سر می برند.
چله و جشن هایی که در این شب برگزار می شود، یک سنت باستانی است. این جشن مراسمی ایرانی است و پیروان میتراییسم آن را از هزاران سال پیش در ایران برگزار می کرده اند.
مردم برای در امان بودن از خطر اهریمن، در این شب همه دور هم گردمی آمدند و با برافروختن آتش از خورشید خواستار برکت می شدند.
آیین شب یلدا یا شب چله، خوردن آجیل مخصوص، هندوانه، انار و شیرینی و میوه های گوناگون است که همه جنبه نمادی دارند و نشانه برکت، تندرستی، فراوانی و شادکامی هستند.
جشن شب یلدا جشنی است که از ۷ هزارسال پیش تاکنون در میان ایرانیان برگزار می شود. ۷ هزار سال پیش نیاکان ما به دانش گاه شماری دست پیدا کردند و دریافتند که نخستین شب زمستان بلندترین شب سال است.
یکی دیگر از دلایل برگزاری این جشن، شب زادروز ایزدمهر یا میترا است.
در مهریشت» اوستا آمده است؛ مهر از آسمان با هزاران چشم بر ایرانی می نگرد تا دروغی نگوید."
فردای شب چله جشن خرم روز برگزار می شد.
جشن دی گان یا خرم روز
این واژه در اوستا به شکل دهتوش ( dat_hush) یا دوزه ( daz_vah ) بکار رفته و به چم ( معنی ) دادار و آفریدگار و آفریننده است و همواره به عنوان یک صفت برای اهورامزدا بکار رفته است. واژه دی از مصدر دا گرفته شده است که در اوستا و پارسی هخامنشی به معنی آفریدن و ساختن و بخشیدن است. در زبان لری بختیاری و لری فیلی مادر را دا و در لری کهگیلویه ای و ممسني مادر را دی گویند که دقیقا معنی آن را آشکار می سازد. مادر آفریننده است. در گاهنگاری مزدیسنایی هر سر سی روز ماه ،نام ویژه ای دارد که چهار روز آن به نام اهورامزدا و شش روز به نام امشاسپندان و بیست روز دیگر به نام ایزدان نامگذاری شده است که هرکدام نگهبان یکی از آن روزهاست. روز هشتم و پانزدهم و بیست و سوم هر ماه به دی _ دتهوش نامگذاری گردیده است. به گزارش ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه نخستین روز دی ماه خرم روز است و این روز و ماه هردو به نام پروردگار که هرمزد (اهورامزدا) است نامیده شده است.

شایسته است بیان شود که از زمان شاهنشاهی هخامنشیان زبان آرامی که سریانی زیر شاخه آن و جزو زبان های سامی است،  یک زبان میانجی در بخش غربی امپراتوری ایران یعنی از میان‌رودان تا مرز ایونیه بود واز این رو وام واژه هایی از آن زبان وارد پارسی شده از جمله یلدا  و وارونه. در زمان ساسانیان نیز منشیان و دبیران آرامی زبان در دربار ایران وجود داشتند و برخی از سنگ نوشته های ساسانی توسط آنها نوشته شده و آن دبیران گاهی به علت نداستن واژه فارسی ، واژه ای آرامی به جای آن بکار می بردند اما هنگام خوانش آن را به فارسی می خواندند که نمونه بسیار روشن و آشکار از این گونه موارد کلمات ملکان ملکا در بیشتر سنگ نوشته های ساسانی بکار رفته که هنگام خوانش آن را شاهان شاه بیان می کردند.
نگارش: علی بهرامسری بختیاری
یاری نامه :

اوستا

آثارالباقیه، ابوریحان بیرونی 
ادیان و مذاهب در ایران باستان، کتایون مزداپور
دین های ایرانیان باستان، عبدالعظيم رضایی.
سنگ نوشته های ساسانی، سعید عریان.
30/آذر ماه/1397



شهرداری فشم تهران

دشمنی بی جهت

چند سال پیش یک انسان محترم از آسترکی های ساکن دورود حسابدار شهرداری فشم تهران بود. از سوی دیگر بختیاری دیگری از اهالی چارمحال بختیاری نیز کارهای پیمانکاری شهرداری فشم را انجام می داد و این شخص پیمانکار با این هم طایفه ای ما بر سر مسایل مالی اختلاف پیدا می کند و ده میلیون تومان از آقای آسترکی بالا می کشد و با هم اختلاف پیدا کردند و طوری شد که احتمال درگیری زیاد بود اما با میانجیگری برادر هم طایفه ای ما ، مرد آسترکی  طلب خود را گذشت می کند. ناگفته نماند که این پیمانکار کارهای دیگری نیز انجام می داده که در شان یک بختیاری نبوده و نیست.
اما این داستان چه ارتباطی با من پیدا می کند. ادامه داستان :
در سال 1393 روزی داشتم وبلاگ ام را بررسی می نمودم که پیامی از شخصی که اصلا نمی شناختم را مشاهده نمودم که اعلام ارادت کرده بود و ایمیل داده بود و درخواست شماره نموده بود که با من تلفنی صحبت کند و من با دل صاف شماره برایش فرستادم و ایشون به من زنگ زدند و پس از چند بار گفتگوی تلفنی اعلام کردند که ما هم آسترکی هستیم و سند داریم و بیش از یکسال این تماس ها ادامه داشت و حتا یک بار گوشی را داد به پدرش تا با من صحبت کند. 
اما ایشان به خاطر اختلافی که با آن هم طایفه ما در فشم پیدا کرده بود به دنبال تلافی بود اما از من و از تاریخ . 
پس از یک سال که سایت ها و وبلاگ های اینترنت را چک می کردم متوجه شدم که اقوام فرد مزبور بسیاری از مقالات و نوشته های تاریخی من در باره امیر تاجمیرخان و میرجهانگیرخان آسترکی در وبلاگ را ، پس از حذف آسترکی و جایگزین نام تیره خودشان اونهم نه طایفه خودشان در وبلاگ ها و پیج های مختلف فیس بک  و وبلاگ ها منتشر نموده بودند حتا مقاله ای با نام "سفر نوروز 92 به کرانه های خلیج فارس" که من در باره آسترکی های لامرد با سفر به انجا نوشته بودم را به نام تیره خودشان جعل نمودند اگه سرچ کنید متوجه خواهید شد. تا اینکه واتس آپ و تلگرام همه گیر شد و گاهی با او یا بستگانش هم گروه می شدم و توی گروهها مطلب می فرستادم نه تنها خودش بلکه بستگانش نیز مدعی می شدند که امیرتاجمیرخان و میرجهانگیرخان از ما هستند و آسترکی نیستند و حتا گاهی به فحاشی نیز می پرداختند و هر مطلبی نام آسترکی در آن بکار رفته بود ؛آسترکی حذف می شد و نام تیره خودشان جایگزین می شد حتا مطلبی که توسط مرحوم امیرقلی آرمین مدی در باره بختیاری های بحرین نوشته بود و در فضای مجازی دست به دست می شد ، و شامل طوایف آسترکی ، مدی، رهدار و ململی بود ،نام آسترکی را حذف کردند و نام تیره خودشان را جایگزین نمودند .
متاسفانه این شخص به خاطر بدهی اش به یک آسترکی در جای دیگری، دشمن کینه  توز  من شد. و بعدها که عده ای آسترکی نما به گروهای مجازی وارد شدند ، این شخص با ایجاد ارتباط با آنها ، گزافه گویی ها و گوه خوری های آنها را علیه من ابراز می نمود .
دشمنی بی جهت یعنی این .
طرف به خاطر ی از یک آسترکی ، دشمن من شد.

 آسترکی  ای در فشم حق خود را  از گوش بری طلب نمود ؛

مورد هجمه و اهانت قرار گرفت آسترکی دیگری در مسجدسلیمان 


تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها

????من جــان ِجـانـان???? ایده عکاسی Alis آواز انتظار لوازم جانبی درمانگاه بیماریهای نشیمنگاهی هاست ویندوز یک فنجان تنهایی تجهیزات پزشکی ، پوست و مو